بنام دلدار دل آرام
*...الهی,الهی بترکه چشی که نمیتونه شادیمونو ببینه...*
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
اشو زرتشت
خداونــــــــــــــــدا
******
خداوندا، خداوندا
خداونـــــــدا، خداونـــــــــدا
قــــــــــــــــرارم باش و یـــــــــــــارم باش
جهــــــــــــان تاریکــــــــــــــــــــــی محـــــــــــــض است
مــــــــــــــــــــــــــــــــیترسم
كسی به فكر گلها نیست
كسی به فكرماهیها نیستكسی نمیخواهد
باور كند كه باغچه دارد میمیرد
كه قلب باغچه در زیر آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست كه در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یك ابر ناشناس
خمیازه میكشد
و حوض خانه ی ما خالیست
ستاره های كوچك بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاك میافتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست
(فروغ فرخزاد)
سلام دوستان...
حالتون چطوره؟؟؟!!
میدونید که ماه امتحاناستو...بلــــــــــــه...
لطفا برای من و جوان های هم سنوسالم دعا کنید...
اخلاقتون بداخلاق نباشه..!!
یاعلی.
پس اگر کسی ارزش تو را ندانست
تو بی ارزش نیستی او نابینا ست
...............
اگه دل کسی رو شکستی یه میخ بکوب به دیوار
اگه از دلش درآوردی میخ رو از دیوار بیرون بیار
اما این رو بدون "جای اون میخ "همیشه روی دیوار میمونه
..............
همیشه دلیل شادی کسی باش،نه شریک شادی او
و همیشه شریک غم کسی باش ، نه دلیل غم او
.............
نشسته بودند.
پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف
پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى
سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را
نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من
جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست
و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى
داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من
نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت
مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.
پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس
بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳
پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به
سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو
قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و
اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز
بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و
سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم
نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»
مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار
به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!!
| Design By : Pars Skin |




